برادر

اسبان‌مان هنوز به یک زبان شیهه می‌کشند

بره‌هامان به یک زبان

پستان های پر شیر مادران‌شان را

میان انبوه رمه می‌جویند

وقتی گرگی به رمه نزدیک می‌شود

سگ هامان به یک زبان پارس می‌کنند

آسمان‌مان هنوز به یک زبان می‌غرد

و هر سال وقتی باد بهار

لحاف سپید درخت‌های باغمان را

کنار می‌زند

هیچ درختی سیاه نپوشیده است

نوزادان‌مان

به یک زبان می‌گریند

و بزرگ تر که می‌شوند

یک جور لی‌لی بازی می‌کنند

برادر ما  هنوز از یک قبیله‌ایم

ما فقط زبان گلوله را نمی‌فهمیم

زبان تفنگ‌هاتان را

که دیگر دشمنی را نمی‌تارانند

سینه‌ی دوست را نشانه رفته‌اند.