بدون عنوان

به ویژه در میان ما انگلیسی زبانان باید ندای ارج نهادن به فقر را یک بار دیگر با صدای بلند سر داد. ما الان می ترسیم فقیر شویم. هر کس بخواهد زندگی ساده و فقیرانه ای را برگزیند تا حیات باطنی خود را آزاد سازد، حقیر می شماریم. اگر ببینیم خود را با مردم بازار پیشه کوچه و خیابان هماهنگ نمی کند او را بی روح و فاقد شور و احساس می دانیم. ما حتی قدرت تصور معنای آرمانی کهن فقر را از دست داده ایم: فارغ شدن از دلبستگیهای مادی، آرامش روح، بی تفاوتی مادی، توجه کردن به آنچه هستیم یا انجام می دهیم و نه آنچه داریم، توانایی از جان گذشتن در هر لحظه ای که می خواهیم- به طور خلاصه خلق و خوی قهرمانی و جنگندگی اخلاقی. ما که به اصطلاح از طبقات بالای جامعه هستیم از سختیها و تنگناهای زندگی مادی چنان وحشت داریم که در تاریخ بی نظیر است. وقتی که ما ازدواج را آن قدر به عقب می اندازیم تا خانه هایمان از نظر لوازم و تسهیلات زندگی کامل گردد، و از فکر اینکه فرزندی بیاوریم اما حساب بانکی نداشته باشیم به خود می لرزیم و از اینکه کارهای بدی انجام دهیم وحشت داریم، وقت آن است که اندیشمندان علیه چنین حالات سست و غیر دینی اعتراض کنند.
درست است که چون ثروت فرصتهایی را برای دستیابی به اهداف آرمانی و انجام حرکتهای مطلوب فراهم می سازد بهتر از فقر است و باید آن را برگزید، اما ثروت این کار را فقط در بخشی از موارد واقعی انجام می دهد. به عبارت دیگر میل به تحصیل ثروت و ترس از دست دادن آن یکی از عوامل مهم ایجاد ترس و بزدلی و شیوع فساد است. هزاران واقعه و مواردی وجود دارد که یک فرد مقید به ثروت باید خود را بنده و اسیر آنها نماید، در حالی که کسی که از فقر وحشتی ندارد آزاد است. فکر کنید اگر ما می خواستیم خود را وقف اهداف غیر متداول و نامتعارف کنیم بی تفاوتی فردی به فقر چه قدرتی به ما می داد. در این حال ما دیگر نیازی نداشتیم جلوی زبان خود را بگیریم یا بترسیم از اینکه به افراد انقلابی و یا اصلاح طلب رأی بدهیم. موجودیهای ما ممکن است کاهش یابد، امید به ارتقا و ترقّی ما ممکن است محو و نابود شود، حقوق و دستمزدها قطع گردد، انجمنهای ما بسته شود، اما در حالی که زندگی می کنیم با استواری تمام موجودیّت خود را شهادت می دهیم و الگوی ما موجب کمک به آزادی نسل آینده می گردد. این هدف پشتوانه های خود را می خواهد، اما به نسبتی که فقر را بپذیریم می توانیم خدمتکاران آن باشیم.