این هم زمستان عادت باریدنش کو
سگلرزه و دندان به هم ساییدنش کو
با شوق تعطیلی شبی را صبح کردن
سر زیر کرسی کردن و خوابیدنش کو
نفت بخاری گُر نمی گیرد بترسیم
پس برف بازی کردن و چاییدنش کو
از چکمه های کوچک و زیبا و رنگین
با چوب، برف و گل ز کف تاشیدنش* کو
شب، اتصالی، قوطی کبریت، کنتور
مادربزرگم زیر لب نالیدنش کو
این ته تغاری بد خودش را لوس کرده
کولاک و یخبندان نمک پاشیدنش کو
شهنامه خوانی قصه آغازیدنش کو
یک مشت آدم برفی جارو به دستیم
از رنج همسایه نیاساییدنش کو
*تاشیدن به گویش ساوجی همان تراشیدن است.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی ۱۳۹۱ ساعت توسط محمد همتی
|