این هم زمستان عادت باریدنش کو


سگ‌لرزه و دندان به هم ساییدنش کو


با شوق تعطیلی شبی را صبح کردن


 سر زیر کرسی کردن و خوابیدنش کو


نفت بخاری گُر نمی گیرد بترسیم


پس برف بازی کردن و چاییدنش کو


از چکمه های کوچک و زیبا و رنگین


با چوب، برف و گل ز کف تاشیدنش* کو


شب، اتصالی، قوطی کبریت، کنتور


مادربزرگم زیر لب نالیدنش کو


این ته  تغاری بد خودش را لوس کرده


کولاک و یخبندان نمک پاشیدنش کو


ظرفی بلورین از انار دانه دانه


شهنامه خوانی قصه آغازیدنش کو


یک مشت آدم برفی جارو به دستیم


از رنج همسایه نیاساییدنش کو



*تاشیدن به گویش ساوجی همان تراشیدن است.