تبليغاتX
در آغاز كلمه بود

کلمه

جمال زاده پس از مدتی به استخدام سفارت ایران در برلین در آمد.[...]سید محمد علی جمالزاده پانزده سال از عمر خود را صرف خدمت در سفارت ایران می کند تا این که از سوی رضاخان فردی به نام صدیق السلطنه به سفارت ایران گسیل می شود.جمال زاده متوجه دزدی های او می گردد،به همین دلیل صدیق السلطنه به آزار و تهدید او اقدام می ورزد.جمال زاده خود می گوید:

«صدیق السلطنه فریاد می زد:تو چرا داری فضولی می کنی؟شماها یک ده دوازده نفری هستید که اسمتان جمال زاده و تقی زاده و فلان و فلان است و دور هم جمع شده اید و خیال می کنید کی هستید.اما یادت باشد ما را که می بینی اقلا سیصد نفریم و اسممان فلان السلطنه و فلان الدوله است و حالا شما می خواهید با ما در بیفتید؟

شما عیب دیگری هم دارید.خیال می کنید باید همیشه حقیقت را بگویید.ما بر خلاف شما دروغ هم می توانیم بگویم و اصلا حربه ما دروغ است...»*

 

منبع:نقد و تحلیل و گزیده داستان های سید محمد علی جمال زاده ، کامران پارسی نژاد ،نشر روزگار ص 43،به نقل از  کتاب خاطرات سید محمد علی جمال زاده،ایرج افشار،علی دهباشی،تهران،شهاب ثاقب و سخن،چاپ اول1378،ص ۴۰۰

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت   توسط محمد همتی  | 

/* /*]]-->*/

مجموعه وزین این روشنای نزدیک به دستم رسید.این روشنای نزدیک مجموعه ای از شعر و داستان است،اما تنها همین نیست.در این مجموعه جوشش روح ایرانی شیفته ادبیات را شاهدیم.با کارگرهایی آشنا می شویم که شعر می گویند.با داستان نویس هایی آشنا می شویم که یا تحصیلات ادبی ندارند یا اصلا تحصیلات دانشگاهی ندارند، اما ذوق ادبی دارند.این روشنای نزدیک هاله تقدس اطراف نویسنده و شاعر را از میان می برد و دیوار بلند میان مردم و ادبیات را به اندازه یک برگ کاغذ کوتاه می کند.خواستم با این مطلب کوتاه تشکری کرده باشم از محسن سراجی عزیز که هوشمندی بسیاری در طراحی چنین حرکتی به خرج داده و همه دوستان دیگری که سنگی در آب انداخته اند.

از آنجایی که کار من در این مجموعه ناقص به چاپ رسیده و شعر بالکل از تمامیت خود ساقط شده - و البته این چیزی از سپاسگزاریم نمی کاهد-خواستم نمونه کامل شعرم را روی وبلاگ بگذارم تا اگر سرانگشتی ورقی زد و نگاهی روی شعرم لغزید به اشتباه نیفتد:

قرارمان این بود...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت   توسط محمد همتی  |